۲۶ دى ۱۳۸۷
کشتی به گل نشسته(4-4)

«با سلام - اول عرض کنم واقعیت اینکه آنقدر از موضوع گذشت که اگر نام خود را بالای مطلب نمیدیدم پیش خود میگفتم چه جالب که یکنفر پیدا شده و مطلبش اینقدر به موضوع ما نزدیکه ! دوم اینکه در پیگیری همان مطلب پس پسکی رفتن ، یک سوال عقب گردانه دیگر دارم و آن اینکه بر فرض هم مدیریت جامعه عکاسی کشور قاطعانه معلوم شد ، (مثل مدیریت مثلا برق که با سازمان توانیر است و مثل سازمان آب و فاضلاب و مثل . . . ) علم در عکاسی کجا باید نمود پیدا کند . با عرض معذرت جمله ای که این روزها صدها بار شنیده ام را تکرار میکنم ، کجای تصویر توالت فرنگی عالمانه و یا هنرمندانه و حتی خلاقانه است . شما را بخدا مگر غیر از دوسالانه محل دیگری هم برای نمایاندن عکاسان جدی کشور هم هست ؟ بفرمائید تا آنجا شرکت کنیم ! دوستان فکر نمیکنند بهتر است برای فرو کردن سلیقه به ذهن مخاطب هم محدوده ای قایل شد ؟ میخواهم باز هم بپرسم محل ارائه یک عکس عالمانه که میتواند شاخه های فنی - هنری - خلاقه - مستند - خبری و . . . را نیز در بر گیرد کجاست ؟ اگر محلش مشخص شد. راه علمی شدن عکاسی و باز شدن مسیر این کشتی لنگر کشیده شما را هم خواهیم جست . جناب کرمانی بنده اعتقاد دارم کشتی هنر به گل ننشسته است بلکه انحصار طلبی ها لنگر آن را بد جوری بر آب انداخته است .
ضمنا حالا که باز بنده را تحریک به نوشتن فرمودید آیا امکان دارد عکسی که به دوسالانه فرستادم و باز پس فرستاده شد برای مقایسه روی وبلاگ شما بگذارم تا همه ببینند پرتره جدی این عکس است یا نمونه های سطح نازل نمایشگاه دوسالانه ؟ یا اینکه باز عده ای دست اندر کار ناراحت میشوند و ترجیح میدهیم کشتی را رها و مانند رابینسون در جزیره تنهایی خود بمانیم ؟»

 

حسب مطالب قبلی و مروری برآن مواردی از سوی من و آقای موسوی گفته شد که بعضا موارد اصلی مشکلات امروزه عکاسی ماست. البته شاید اینقدر هم مسئله حاد نیست اما با آگراندیسمان بیشتر بر این موضوع حساس شده ایم که بد نیست. نوشته اخیرو قبلی آقای موسوی حول سه محور علم عکاسی، متولی عکاسی و دوسالانه است. در مورد سوم اجازه دهید این دوسالانه به اتمام برسد بعدا در خدمتم و حتما می خواهم که عکس آقای موسوی را روی وبلاگ بگذارم. اما بیاییم از بحث دو طرفه کمی فاصله بگیریم و کلی تر بنگریم.

اول همه چیز امروز علمی است اما چگونه به این سر منزل مقصود رسیدن آن شرط است موضوعی که من بر آن حساسم و همیشه از آن نالان. در کشوری از ابتدای تحصیل و شاید از آغاز زندگی در همان خانه پدری و بعدا در مدرسه، استعداد کشی کرده و ترس را بر شکوفایی تحمیل و به جای طالب علم، شنونده علمی بار می آوریم و بعد با یک کنکور دیپلم ریاضی را هنرمند، ادبیات را دکتر، تجربی را ریاضیدان کرده و این وارد شدگان به دانشگاه منتظرند که استاد جزوه دهد و چگونگی امتحان را توضیح، چه انتظاری را باید ازآموزش داشت؟ این مسیر اصلش درست است، همه چیز بر اساس علم و آموزش شکل می گیرد اما باور کنیم که در این مسیر سهمی از تقصیرهم بر عهده ماست. آموزش دانشگاه های  ما فعلا که فاجعه است و قطعا اگر بازنگری نشود در آینده به گیرهای اساسی تری خواهد خورد. به همین منوال ادامه دادن در مقابلمان فقط برهوت است و بس. آیا دانشجو، استاد، ریز دروس، عدم اعمال سلیقه ، ساعا ت پیش بینی شده  و حتی  حق الزحمه همه درستند و طبق اصول پیش می روند؟ قطعا در این مورد جواب خوبی نمی توان گرفت هر چند که تلاش هایی هم صورت پذیرفته است. آیا امروز دانشجویمان «دانش جو» است؟ چند در صد از آنها مسئله شان و دغدغه شان رشته تجصیلی شان است؟ آیا اگر وی انتخاب پنجمش عکاسی بوده و قبول شده با انتخاب اول عکاسی که قبول نشده یکی است؟ تا وضع بدین منوال است یا علی بچرخ تا بچرخیم! البته اصل موضوع فراموش نشود آموزش درست مبنای یک کار اصولی و حرکت ریشه ای است که هر جامعه ای بدان نیازمند است.

دوم امروز متولی بیش از خود عکاسی است و هر دوستی که با جایی کار دارد اولین پیشنهادش یک مسابقه و یا جشنواره است که در آن اعلام فلان و بهمان کند و بخشی از این سفره و یا تمامش را به سمت خود کشد. این تفکر کم کم فرهنگ شده و مملکت هم که قربانش برم! امروز عزیزانمان به جای ساختار سازی و بنیان گذاری تبدیل به سفارش پذیران تک جشنواره ای شده اند و نمی دانم این روش تا کی ادامه دارد؟ الله و اعلم. اعتقاد راسخ به وجود یک انجمن یا NGO مستقل از دولت دارم که هدفش پول سازی یا سیاست کاری نباشد بلکه ساختار ساز باشد و برنامه ریز. ما بدلیل اتلاف زمان و انرژی و انگیزه نیازمند پرداخت بها هستیم بهایی به قیمت شاید فدا کردن  یک نسل تا اصول و بنیان درستی را پی نهیم که این امرنیز جسارت می طلبد و بس. 

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.