۲۲ دى ۱۳۸۷
کشتی به گل نشسته(3-4)

معرفت حرفه ای!

 

مطلب این کشتی به گل نشسته که بعد از مدت ها ادامه می دهم به دو بخش تقسیم کرده ام اول حرفه ای بودن و دوم به ادامه مطلب دوستم آقای موسوی که با کمال پوزش مدت هاست می خواستم مطلب ایشان را منتشر کنم اما وقت مجالم نداد و امیدوارم که باز آغاز کنیم بحث گذشتمان را.

 

حرفه ای بودن

مثل اینکه قراراست خودمان به جان خودمان بیفتیم و همدیگر را ضایع کنیم و دلخوری پشت دلخوری؟ نمی دانم در مورد نمایشگاه «یاران حسین» شنیده اید یا خیر؟ و می دانید که چه کسی دبیر آن بود و تمام کارهای آن را انجام داد و دو روز مانده به افتتاح به دلایلی از سوی برگزار کننده چند ماهی برگزاری آن به تعویق افتاد و آیا می دانید که چه کسی مراسم را برگزار کرد و آن را به پایان برد؟ اول که این حق هر برگزارکننده هست که به هر دلیلی زمان افتتاح نمایشگاه را به تاخیر بیندازد هر چند که این حرکت پسندیده نیست و باعث عدم اعتماد و اطمینان برای شرکت کنندگان می گردد و در دوره های بعدی دیگر از آن شور و هیجان شرکت کنندگان خبری نیست چون همه چیز به یک دستور ختم می گردد و این گونه اتفاقات فقط در این گوشه دنیا می افتد. اما در تعجبم که چرا ما تحصیل کرده ها کمی حرفه ای نمی اندیشیم و سعی در تکرار کار گذشتگانی داریم که خود منتقد آنان هستیم. آیا اگر دوستتان «علیرضا کریمی صارمی» دبیری این جشنواره را بر عهده داشته و کارش را به خوبی به اتمام رسانده و آماده افتتاح نمایشگاه است و به هر دلیلی زمان مراسم با 8 ماه تاخیر انجام می شود شما دوست گرامی باید کار نیمه وی را به اتمام رسانید؟ آیا به عاقبت اینگونه رفتارها می اندیشیم؟ آیا از دیگران که بیایند و کار تمام شده شما را برگزار کنند و در مراسم خود را نماینده شما بنامند دلخور نخواهید شد؟ نمی دانم شاید این رسم روزگار است یا رسم شماست؟ تا آنجاییکه می دانم امروزدر بین فشر تحصیل نکرده هم  این رسم باب نیست چه برسد به ماها یا شماها. یادآوری می کنم که شرط اول حرفه ای بودن احترام به همکار خود است اما این شرط گاها توسط برخی به فراموشی سپرده و در آن حتی دست هم برده می شود، مثل تعویض سکه بهار آزادی با نیم سکه. جناب آقای آقایی برایم تاسف بار بود شنیدنش چه رسد به نوشتنش! امیدوارم که جواب قانع کننده ای داشته باشید هر چند که چیزی از غیر حرفه ای بودن این کار نمی کاهد. شاید جواب اینگونه رفتارها در مطالب قبلی نهفته باشد یا در یادداشت ذیل. این بار سنگینی که شاید مدت ها بر شانه مان سنگینی کند.

 

و اما مطلب آقای موسوی که بخوانید برای آغازی بر ادامه.......
 

آری مطلب خوبی بود . واقعیت اینکه با توجه به پیگیری مطالب مختلف در خصوص بحثهای مطرح شده و نیش و کنایه دوستان تصمیم گرفتم از تحریک موضوع دست برداشته و به فکر کارهای شخصی خودم باشم . اما فکر کردم حالا که وبلاگ مشترکی با شما پیدا کرده ام چرا ننویسم . میدانیم که بحث علمی شدن عکاسان موضوعی کاملا خصوصی است . هر کس دلش خواست علمی شود و هر کس نخواست برود و فقط عکاس شود . سوال من طی همین گفتگو ها بدون پاسخ ماند . جناب زنده روح لزوم علم عکاسی مورد نظر شما کجاست ؟ و چند نفر در خصوص ضرورت موضوع با نظر بنده و شما موافقند ؟ و اینکه بالاخره عکاسان باید برای درک واقعی موضوع خودشان دنبال علوم مربوط به عکس بروند یا متولیان امر باید مسیر آنها را مشخص ، با امکانات و بالاجبار کنند .؟ راستی گفتم متولی .. لطفا بفرمائید متولی عکس و عکاسی در کشور ما کیست ؟ فکر میکنم مثل دیگر موضوعات در جریان کشور یک متولی جدی که قابلیت گفتن فقط یک حرف فقط یک حرف غلط و یا درست را داشته باشد ضروری است . ببینید برای تعیین خط مشی عکاسی چند سازمان و انجمن و اداره و تشکل و نفر با هم همهمه میکنند . روندی طبیعی در همین چند دهه اخیر شکل گرفته و ادامه هم خواهد یافت . اشاره خوبی داشتید به انتقال یک دوره عکاسی به هنرمندانی که بعضی برحسب ضرورت عکاسی کردند و عکاس شدند و جالب اینکه واقعا عالم هم شدند و حالا هم همه حق اداره گردش و پیش برد جامعه عکاسی را برای خود محفوظ میدانند. و باز جالب اینکه حرف آخر را هم همه میزنند . با هم و بدون هم . . . فکر میکنم از مسئله طرح شده روز اول بجای اینکه جلو برویم باید پس پس رویم تا به ریشه های جدی تر آن برسیم . خلاصه اینکه صاحب این بچه سر راهی را پیدا کنیم .

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.