۱۰ آذر ۱۳۸۷
کشتی به گل نشسته(2-4)

فرهنگ سازی!

در مطلب گذشته در خصوص چگونگی رفتارهایمان در جلسات با مسئولین پیشنهادهایی دادم اما این مطلب ناخواسته ما را به سمت «خودسازی» و یا «فرهنگ سازی» می برد.

متاسفانه از ابتدای ورود عکاسی به ایران تا دو سه دهه گذشته نگاه پایه ای و علمی به عکاسی وجود نداشت و این مطلب باعث پدید آمدن یک «شغل» در ایران بدون فرهنگ سازی در این مقوله شد هر چند که برنامه ریزی دانشگاهی در باب عکاسی شد اما «خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج» این مقوله نیز نتوانست این نقیصه را حذف بلکه فقط از شدت آن کاست. در مطب بعد آسیب شناسی «آموزش عکاسی در دانشگاه ها» را خواهم نوشت.

اما فرهنگ به قول «رضا موسوی» نقل سینه به سینه این رشته و شغل بودن (نه هنر بودن) و دانشجویان و فارغ التحصیلان این رشته که در زمان جنگ با همه نوع سانسورهای بصری روبرو بودند و فقط امید به آینده داشتند به این جمع اضافه و مقوله «هنر- شغل یا شغل هنری» پدید آمد. از سویی گذشته گان خیلی علاقمند به همسفرگی با این «جوجه عکاسان مدعی» نبودند و تا می توانستند عرصه را بر آنان تنگ نمودند و اعتقاد داشتند که این بچه ها الکی وقت خود را تلف کردند چون عکاسی چیزی ندارد که وقت خود را صرف آن کنند. نا گفته نماند که این نوع برخورد شامل همه این افراد نمی شد و خیلی ها چون جلالی، دهقانپور، کسرائیان، معصومی، خطیر، شفائیه، عباسی و دیگرانی که یادم نیست در آن وانفسا به دنبال علمی کردن این رشته و اصول آرتیستیک و آکادمیک آن بودند.

در آن دوره در عکاسی سه شغل مشخص وجود داشت که شامل: عکاسی خبری (برای روزنامه ها و آژانس های خارجی)، عکاسی تبلیغاتی و عکاسی پرتره بود که به دلیل مرکز خبر بودن ایران (انقلاب و جنگ) دور دور ژورنالیست ها و عکاسان آژانس ها بود. کمتر کسی از آنان در این باب تحصیلات آکادمیک داشتند و عموم این دوستان که کم هم نبودند از طریق تجربه طی طریق می کردند. هر چند که اکثر آنان در آن دوران طلایی تصاویری خلق کردند که امروزه مدیونشان هستیم همچنین دیگرانی نیز عکاسی غیر ژورنالیستی می کردند چون: جلالی، شاهرودی، زندی، کسرائیان، جبرئیلی، گلستان و غیره اما جو جو خبر بود وبس.

خصلت های «پشت پازدن» هنگام عکاسی، فیلم را «کش رفتن»، عکس را «رد کردن»، «زیرآب زدن» کم کم مترقی شد و به «پشت سر هم حرف زدن»، «جو» ساختن، «ایراد» گرفتن، خود را «برتر دیدن»، «باند سازی» و «رفیق بازی» کردن تبدیل و امروز نیز به «پشت به هم کردن» و «فردی» عمل کردن تبدیل شده است. خدا داند که در آینده چه خواهیم کرد.

حال می خواهیم چه کنیم؟ این بهترین مسیری است که دیگران می خواهند ما را ببرند ولی ما بدون راهنمایی و تحریک داریم ناآگاهانه در این راه قدم می زنیم. بس نیست؟ چه باید کرد؟ بیایید همه چیز را زیر سوال نبریم شاید در برخی مواقع انعطاف به خرج دادن و مصالح جمعی را در نظر گرفتن و به فکر جماعتی که از عکاسی امرار معاش می کنند (چه شغل و چه هنر) باشیم. با «نشنیدن»، «بها ندادن» به غرهای بی شماری که راهکاری ندارند، «جمع شدن» و منافع جمعی را بر فرد ارجح دانستن، «پی گیر» یک تشکل قانونی فعال بودن و «پشتیبانی از هم» این مسیر را آرام نموده تا بهتر بتوانیم انرژی خود را در مقاصد مهمتر به کار بریم. به امید آن روز

حنیف [ ۲۴ آذر ۱۳۸۷ ]

استاد کشتی تان به گل نشسته چرا؟
منتظریم کماکان


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.