۱۰ آذر ۱۳۸۷
کشتی به گل نشسته(1-4)

سیاست بازی!

 

هفته گذشته جلسه ای بنا به دعوت مدیریت موسسه صبا در تالار« لرزاده» به همراه سایر دوستان عکاس داشتم که جلسه گذشته و مطالب آقای موسوی مرا بر آن داشت که این بحث را ادامه دهم هرچند که ممکن است از حوصله خارج باشد. قبلا از دوستانی که نام می برم و یا به آنها بر می خورد کمال پوزش را دارم و امیدوارم که به اصل مطلب توجه داشته باشند نه حواشی آن. ممنون

 

در این جلسه دو چیز مرا به یقین رساند که حدسم در اینگونه موارد صحیح بوده است، اول اینکه عکاسان ما متاسفانه جزئیات را بزرگتر از کلیات می پندارند و آنقدر در حاشیه آن قدم می زنند که شنونده را عاصی می کنند و دوم اینکه همان خصلت شاید بد ما ایرانی ها که اصل را بر فردگرایی می دانند و هیچگاه نخواسته اند که منافع جمعی را در نظر بگیرند و همیشه حرف های تکراری خود را به شکل های گوناگون عنوان می کنند.

قصدم توهین نیست اما مقایسه ورزشکاران با عکاسان از سوی آقای جوادیان قیاص مع الفارغ است. چرا هیچگاه (به تعبیری) خوش فکرهایمان در یک جلسه اینگونه خود را زود «لو» می دهند و تمام فکر طرف مقابل را به سمتی سوق می دهند که باید ساعتها با او کلنجار بروی که منظور وی این نبوده است و بخشی از زمان ارزنده جلسه را به این موضوع اختصاص دهیم. نمی دانم شاید اگر حرف نزنیم بگویند که .....!

تقریبا هر گاه در این جلسات قرار گرفته ام تشخیص داده ام که کی چه خواهد گفت و این سخت ترین رنج من از اینگونه جلسات است. نمی دانم که چرا با این «سیاست بازان فرهنگی» مثل خودشان حرف نمی زنیم و آنقدر مسئله را کوچک می کنیم که همه ادعای متولی بودن عکاسی را می کنند شاید ما خود را دست کم نشان می دهیم. مسئله روشن بود جلسه ای بقول کسرائیان بدون موضوع و سخنان پراکنده و مدیریت صبا که علاقمند به این پراکنده گویی و برداشت تبلیغاتی.

وی باز طبق معمول جوابی را نداشت که بدهد، اول سوال شاهرودی: « شما که ادعای حل معظل عکاسی را دارید خودتان برای اکسپو «نیکی کریمی» را علم کرده اید چگونه می خواهید مسئله عکاسی را حل کنید» و دوم سوال من: «شما که به دنبال ایجاد یک بازار داخلی در مقابل کریستی و ساتبی هستید چرا فقط نمایشگاه گذاشته اید ولی بودجه ای برای خرید آثار ندارید، پس این دولت کجاست و با کدام اندوخته می خواهد جایگزین این دو شود». جواب همانا طفره رفتن و آسمان را به ریسمان گره زدن.

واقعا نمی دانم چرا می روم و چرا تحمل می کنم، برخی مواقع ابراز نظرهای «راستانی» با حرارت و شدت و قلع و قمع کردن وی مرا به وجد می آورد و کیف می کنم که یکی به زبان تند حرف رده هر چند که برخی لبخند ملیحی نیز می زنند.

دوستان در مطلب «ماه زیر ابر پنهان نمی ماند» موشکافی کردم که چرا در این کشور هنر در سایه اقتصاد پنهان مانده و باز می گویم که یک راه برای نجات باقی مانده و آن حمایت دولت است بدون دخالت وی. می گویید چگونه؟

همانطور که بنیاد سینمایی فارابی در دهه گذشته سینما را از مرگ نجات داد و سینماگرانی را بوجود آورد و یا حمایت کرد که امروزه همه آنها را می شناسید: کیارستمی، پناهی، مجیدی، حاتمی کیا و غیره و غیره.

بدانید و حتم داشته باشید که با هنر دولتی مخالفم اما در دولت ها مردانی روی کار می آیند که بایست از این موقعیت کمال استفاده را برد و باید حرف های جدیدی برای گفتن داشته باشیم. پس« اول مطالعه کنیم بعد مطالبه» و گرنه همان راهی را خواهیم رفت که رفته ایم.

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.