۲۰ آبان ۱۳۸۷
عکسیزگر!
بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد.
امشب سعادت زیارت اولین اکسپو عکس ایران و با نگاهی دومین اکسپوی عکس در ایران داشتم. جدای از تعداد زیاد عکس ها به طوری که بیننده را به خستگی بینایی تبدیل می کرد و سوای از تصاویر جور وا جور که متاسفانه هیچ منطق چیدمانی نداشت و همچنین قیمت های بعصا غیر واقعی در مورد بسیاری از عکس ها باید از تلاش و کوشش عکاسان و برگزار کنندگان تقدیر و تشکر نمود اما علی رغم علاقه اینجانب به این گونه حرکت ها دو چیز مثل خوره روح مرا می آزارد که با همه احترام به شرکت کنندگان این دو مورد را گوشزد می نمایم:

1- چه منطقی برای قیمت گذاری آثار وجود داشته و چرا برخی آثارعکاسان محترم بدون قیمت بوده اند؟ آیا قرار است بر اساس مشتری قیمت تعیین گردد و یا اصولا اثر غیر قابل فروشند که باز معنای حضور این تصاویر بی جواب است. جالب است که قیمت برخی ازتصاویر عکاسان جوان  پایین  و ارزش تصویری آن آنقدر بالاست که به حیرت افتادم.
نمیدانم هدف فروش است یا پزیشن اسم و نام عکاس.

2- اما آنچه که در بالا ذکر کردم آنچنان مرا آزار نداد که عکاسان جدید الورود! بعد از جناب آقای کیارستمی حضور جناب آقای کیانیان و سرکار خانم نیکی کریمی را نیز به جماعت عکاسان تبریک و تهنیت عرض می کنم و خوشبختانه آنقدر وجنات دارند که اکثر بازدید کنندگان را جلب عکس یادگاری کنند و مصاحبه های تلویزیونی در مورد آثارشان.
جامعه عکاسی همین مورد را کم داشت که به حمد خدا بر طرف شد حالا شما خودتان را بکشید، اما شب اول و در ساعات اولیه دو اثر آقای کیانیان و خانم کریمی به فروش می رسد، چرا ؟ چون ملت ما نیازمند قهرمان است!
من مخالف حضور این دوستان نیستم اما عکاس «ببخشید» بیچاره کجاست و کی دیگر به فکر خرید اثر از یک عکاس جوان است؟ کاش هر کس کشک خود را می سایید!
خلیل غلامی [ ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ]

من نظر دیگه ای دارم. کسی که دست به فروش اثرش می زند وارد بازاری می شود که دقیقا نگاه های تجاری بر آن حاکم است. فروش غیر از این نمی شود. اما اثر هنری نگاه تجاری ندارد. چه کسی می خواهد هنرش ارزیابی شود؟ این گوی و این میدان.


رحیم افشاری [ ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ]

سلام و درود جناب آقای زنده روح‌کرمانی تنها در این میان، باید آهــی کشید، نیاز نیست که به اون کش و قوس بدهیم، با این اوصاف، خودش چنان کشی پیدا خواهد کرد که تمام این فریاد ها دیده نخواهند شد ... چه فرقی بین کسی که عکاس است (منظور از عکاس افرادی مثل شما، و کسانی که حرفه‌ای عمل می‌کنند ) و منـی که هنوز آماتور نشده‌ام و کسانی که سری از سینما به ویزور دوربین می‌کشند هست ؟ خوشبختانه، من در تربت حیدریه زندگی می‌کنم و تنها از اکسپـــوی عظیم ایشانان، خبری از همین سایت می‌بینم، و کارها رو ندیدم،. اما میشه حدس زد که عکس ها چطوره ... - یک سؤال از ایشانان حرفه‌ای دارم، از همان‌هایی که راجع به این اکسپو گفته‌اند: " من هم آمده‌ام تا اولین تجربیات عکاسی خودم رو برای اکسپو عکس به نمایش بگذارم " منظور از پوش دادن چیست ؟ چطور میشه با یه لنز نرمال و یه لنز واید، روی هم لنز تله ساخت‌؟ اصلا امکان پذیر هست ؟ ایا واقعا عکاسی بخشی از علاقه‌ی شما به این رشته بوده یا اینکه نه، تنها بخشی از رشته‌ای که شما تحصیل می‌کردین ؟ تا به حال چقدر شده واسه یه شات مستند اجتماعی یا خبری کتک بخورین ؟ و یا ... چقدر دغدغه‌های یک عکاس رو تحمل کردین ؟ - با تشکر از این تریبون آزاد . من عاشق عکاسی هستم،‌اما نشده که بتونم به صورت حرفه‌ای دنبال کنم. و در شهر ما استاد حرفه‌ای هم نیست که تدریس انجام بدهد.


کامیار کوشان [ ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ]

جناب آقای زنده روح دقیقا حسی را که داشتید به چشم دیدم ،کی ما می خواهیم یاد بگیریم سرمان تو کار خودمان باشد و هر جا سرک نکشیم، وای بر این ملت ساده که اصلا نمیدانستند برای چی به این نمایشگاه آمده اند و فقط در پی عکس یادگاری بودند.امیدوارم دولت کاری کند تا دوباره گیشه سینماها شلوغ شود و هنر پیشه ها از بیکاری دوره راه نیفتند.


omid [ ۲۱ آبان ۱۳۸۷ ]

ostad , afarin bar in vaghebini va jesarate shoma. ey khash , ey kash , ey kash va hezaran ey kashe digar.


mehdi [ ۲۱ آبان ۱۳۸۷ ]

آقای زنده روح ای کاش گرفتاری عکاسی کشور تنها همین بود که نوشتی.مثلا به علت کمبود عکاس از سینما عکاس وارد کنیم و حالا که بازار گیشه و فیلم سازی کساد شده محلی دایر شود لااقل جایی برا ی عکس انداختن قهرمانان ،دوستان داشته باشیم و... متاسفانه عکاسی کشور دچار بی هویتی شده است.من ریشه این بی هویتی را که منجر به این شده جماعتی از جنسی دگر در سفره گله و گشاد عکاسی بنشینند و به ریش عکاسان بخندند را در نمایشگاه هایی از نوع تصویر می دانم که همه کس را عکاس می داند و نامشان را که عاریه گرفته از سینما و...می باشد چون پتکی گران برسر ما می کوبند و ذلیلمان می کنند و سپس به شکرانه شهرت کسانی که از ما بهترند به عکاسی و عکاسان حیات دوباره ارزانی میدارند. شما دوست عزیز اگر برای دیدن اکسپو میروی و دوست نداری نورپردازی درخشان تعدادی از آثار عکاسی، از ما بهتران به چشم نازنینت آسیبی وارد سازد حتما یک عینک آفتابی به همراه داشته باشید و همین طور اگر می خواهید در دالان تاریک نمایشگاه برای دیدن عکس های عکاسان به اصطلاع آماتور سرتان به ستون نخورد ،«فرق می کند با من که خیلی وقت هااست سرم به سنگ خورده است» یک فانوس به همراه داشته باشید. این توصیه به شما کمک می کند تا در دوره ای که تلاش میشود اصل 44 قانون اساسی که همان خصوصی سازی است تحقق پیدا کند بتوانید بار دیگر سایه بازار هنر دولتی را که به نام عکاسی و عکاس اما به کام غیر عکاس بر گزار میشود را بالای سر خود ببینیم.


کیارنگ علایی [ ۲۱ آبان ۱۳۸۷ ]

متاسفم جناب زنده روح! حس تلخی که در نوشته ی صادقانه ی شما وجود دارد، مرا دقیقا به حسی برد که پس از تماشای نمایشگاه "انبوه" به من دست داد. آنجا خیلی کوشیدم عکس ها را بدون توجه به عنوان عکاس اش تماشا کنم - و در دور دوم به اسم ها توجه کنم - اما واقعیت این بود، که هر عکسی که از جهت کاربرد نخستین کنترل کننده های نور برایم سوالی را ایجاد می کرد که " چرا این اکسپوز؟ چرا این عمق میدان؟ چرا این سرعت شاتر و ...؟" به نام رضا کیانیان و... بر می خوردم. مسایل زیبایی شناسی و تجسمی قاب این عکس ها را ایگنور می کنم و از آن می گذرم! اما این خوره بر جان من نیز افتاد و این "چرا"ی بزرگ! البته حکایت به "دنیای عکاسی" ختم نمی شود. خود می دانید که این دوستان دستی هم بر ادبیات و نشر نیز دارند و آنجا هم حکایت اینچنین است.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.