۲۴ بهمن ۱۳۸۷

دو نامه از دو دوست است که اولی در مورد بخش عکس فجر و دومی  خیلی قبل ترها در مورد دوسالانه عکاسی است. هر دو از یک تم به موضوع نگاه کرده اند و هر دو نقد نمایشگاه! راستش را بخواهید یاد نقدهای آقای طهماسب پور می افتم که به نظر من بهتر است که به هندوانه و برف فکر کنند و ناصرالدین شاه! اصولا آقای عباسی صحیح می گویند که داریم به سمت تخریب میرویم نه نقد. اگر قرار است در جامعه عکاسی حرفمان را با تخریب دیگران پی بگیریم و دنبال اختاپوس و دو قدم مانده به سبح و توالت فرنگی بگردیم که سنگی روی سنگ نمی ماند و نقدمان تخریب و کم کم به ...... کشیده می شود و آنوقت نیک نژاد هم عطایش را به لقایش می بخشد و در بحث و گفتگو را می بندد. الغرض یکی از منتقدین دوسالانه خودم هستم که منتظرم شورای سیاستگذاری یازدهم تشکیل جلسه دهد و نظر خود را اعلام کند آنوقت آنچه که باید درباره دوسالانه بگویم خواهم گفت. دوما دوست گرامی من از میان یک زمان پیش رفته وارد جشنواره فجر شدم که آیین نامه تدوین و فراخوان چاپ شده بود و من مجری هر چند که موردی را که شما فرمودید ممکن است اتفاق نیفتد و هر چند که ممکن است سال آتی روش به شکل دیگری باشد، اما بگذاریم که زمان به پیش رود و مسیرها بازتر شود.

 

 

<<آقای زنده روح ، بعد از فراخوان جشنواره فجر و داوری و شرکت 500 عکاس ، تخصیص دادن فضای اصلی نمایشگاه فجر به هنرمندان مدعو با عکسهای بعضا بیربطشان و بعد از آن اعزام 5 هنرمند مدعو در کنار 1 هنرمند منتخب خیلی خنده دار است! برای شماها که پرچم دار فرهنگ و هنر این مملکت هستید و اینطور مجری یا ناظر و تایید کننده تبعیض در عرصه هنر هستید جای تفکر بیشتری لازم است ، آقای زنده روح عزیز دنیا همیشه بر یک چرخ نمی گردد چه برسد جامعه کوچک عکاسی ...>>

 

<<راستش را بخواهید سال هاست از آن روزی که اولین کتاب عکاسی را خوانده ام گذشته. فکر میکنم کتابی بود به نام فصلی در نور و رنگ. هنوز هم دارمش . بعضی وقت ها که این اعداد مربوط به طیف نور رنگی را یادم میرود میرم سری به آن کتاب میزنم. حواس پرتی است دیگر. خلاصه سا ل ها از آن زمان گذشت و من هم در طی این سالها بیشتر و بیشتر می خواندم. با یک دوربین زنیط قدیمی که گوشه خانه بود و پول فیلمش از پس اندازهای هفتگی به زحمت درمی آمد یک کارهایی هم میکردم . منتها بیشتر از آنکه به کار ببندم , میخواندم تا اینکه گذشت و گذشت و گذشت و رسیدیم به این اینترنت و ... عجب چیزی هم بود هر عکسی که میخواستی با چندتا کلیک روبرویت باز میشد هر کتابی میخواستی از هر نویسنده بزرگ و کوچکی فوری برایت مهیا می شد دیگر لازم نبود بروی کتابی بخری که کاربرد فیلتر رنگی را با ورق سیاه و سفید نشانت دهد خلاصه همینطور کیف میکردیم و تازه فهمیدیم کنتراست یعنی چه داینامیک رنج یعنی چه پای صحبت چندتا از این آتلیه دارای قدیم نشستم که میگفتند این دوربین های دیجیتال قرتی بازی اند و ... منتها وقتی میامدم و از دریچه رایانه قدیمیم اینترنت را میدیدم , میدیدم که بابا این طور ها هم نیست بزرگان عکاسی جهان رو به این سمت آورده اند آنهایی که اگر نامشان را زیر یک پوستر بزنی کلی کلاس جهانی پیدا میکنی آمده اند سمت همان دوربین های قرتی بازی ( منظورم دیجیتالی است ) شرکت های معتبر هم که کم کم تولید دوربین های آنالوگ را متوقف کردند پیش خودمان گفتیم یا آنها نمیفهمند یا سواد آتلیه داران ما کم است یا خلاصه باز این مخ ما هنگ کرده از بس پشت رایانه نشسته خلاصه با همان دوربین دیجیتالی که تهیه کرده بودیم نشستیم به دوباره خوانی همه مقاله ها از اساس نورسنجی و قواعد فوکوس صحیح و ... که با دورربین دیجیتال لذتی دیگر داشت. هر عکسی که میگرفتی در همان لحظه آماده نمایش بود دوربین های بهتر با گستره داینامیک رنج بالاتر برای ثبت بالاترین جزئیات , پشت سر هم روانه بازار میشد سیستم های مختلف فوکوس برای سرعت بخشیدن به کار عکاسی فایل های RAW که حتی نگاتیو های فیلمی را هم پشت سر گذاشته بودند خلاصه در کنار اینها و آن مقالات مناسب از بزرگان عکاسی جهان , عکس های برگزیده جهانی که هر کدام یک دنیا حرف و تفکر پشتشان بود , موجب میشد لذتی که آدم از عکاسی میبرد صد چندان بشود خودمانیم از آن زمان که ناصرالین شاه عاشق عکاسی شده بود , چه قدر عکاسی عوض شده . چقدر سبک های مختلف عکاسی ایجاد شد . برای هر سبک هنری که قبلا وجود داشت , راهی هم برای عکاسی باز شده بود و چند سبک هم مخصوص عکاسی هنرهای انتزاعی. آبستره , عکاسی ماکرو , لند اسکیپ , طبیعت , جنگ , اجتماعی , ژورنالیستی , مد , تاریخی حالا تلفیق اینها با ویرایش های زیبا ( که هزار هزار مرتبه زیبا تر و بهتر و خلاقانه تر از آن روتوش های ویرانگر نگاتیوی بود ) چه جلوه هایی که خلق نمیرد در دنیا خلاصه ما هم که مست اینها بودیم شروع کردیم به عکس گرفتن و ویرایش کردن دنیا داشت به این سمت میرفت دیگه ما هم یکی توی این دنیا تا اینکه یک روز یک دوستی گفت فلانی عکس های دو سالانه را دیدی گفتم نه آدس را گرفتم و با شوق گفتم برم ببینم این عکس های ما در کجای هنر دنیا قرا گرفته ببینم عکس های دوسالانه ما زیبا تر و هنری تر و مفهومی تر است یا امثلا عکس های برگزیده سال 2008 از فلان موسسه اروپایی و آمریکایی عکس اول را دیدم یک عده ای داشتند راه میرفتند , کمی هم بیش ار حد عکس روشن شده بود گفتم حتما هنر خلاقه است دیگر. حالا درسته که مقاله فلان متخصص هنر اروپایی و آمریکایی را خوادیم اما مقاله همه را که نخواندیم . شاید در گوشه ای هم به این هنر خلاقه اشاره شده و ما ندانستیم عکس دوم را دیدم یک فرش را جمع کرده بودند وسط خانه گفتیم شاید سوررئال است . حالا درست است که رئال را زیاد کار کردیم منتها شاید سوررئالش را زیاد وارد نبودیم عکس سوم را دیدم توالت دستشویی بود آن هم کثیف این یکی را هر چه فکر کردم نفهمیدم مال کدام دسته است عکس چهارم را دیم دیدم یک عکس قدیمی است . منتها از یک عکس قدیمی , عکس برداشته اند گفتم شاید بنده خدا نمیدانسته اسکن کردن یعنی چه رفته از عکس های 50 سال پیشش با موبایل عکس گرفته فرستاده جشنواره گاهی پیش میآید دیگر . نباید سخت گرفت عکس پنج را دیدم چندتا خط بود مثل اینکه چندتا شاخه درخت بود خارج از فوکوس گفتم خب شاید انتزاعی است . حالا درست که با آن عکس های انتزاعی مقاله های فلان پرفسور آمریکایی جور در نمیامد اما حتما یک جورهایی ربط دارد دیگر. شاید سبکی مدرن است که هنوز توفیق مطالعه اسلوبش نصیبمان نشده عکس ششم یک لاستیک بود با یک شاخه. از بس کنتراستش زیاد بود نفهمیدم شاخه بود یا میله یه ذره عکس را تاریک تر کردم دیدم قسمت انتخابی که در فتوشاپ آنرا بریده اند رد پایش معلوم است گفتم شاید این برش فتوشاپی به معنای خیزش رنسانسی است . من هم تاریخم خوب نیست . حتما استادان داور بهتر میفهمند عکس هفتم عکس هشتم ... ... عکس صدم آهان این یکی را میشناسم یک Pattern فوق العاده از درختان در زمستان بود خدا را شکر این یکی را توانستم باهاش ارتباط برقرار کنم ... ... عکس دویستم عکس های تکی تمام شد یعنی خدایا من اینقدر خنگم یعنی اون همه مقاله و کتاب و عکسی که دیدم و خواندم و هر کدام به عمیق ترین مطالب تخصصی هنر میپرداختن و آن همه گفتگو در باره فضاسازی و غیره نباید کمکی به فهم من بکند راستی عکس های پرتره کجا رفتند عکس های ماکرو را چرا ندیدم عکس های منظره کجا بودند عکس های حیات وحش چه شد کوچ عشایر چه شد عکس های اجتماعی قدرتمند کجا هستند نارسایی های اجتماعی چرا در هیچ کدام از این عکس ها نمایش داده نشده بود عکس های سیل و زلزله و گریه کودکان و حسرت مادران در کجا به تصویر کشیده شده بود پس این دوسالانه مگر نباید برآیندی از دوسال عکاسی عکاسان ایران باشد؟ پس این داوران که هر کدام یدک کش عنواینی چون دکتر و فوق دکتر و فوق لیسانس هستند و جالب اینکه در همان دانشگاه های آمریکایی و اروپایی تحصیل کردند از استادنشان در عرصه هنر چه چیر یاد گرفتند که انتخابشان با تعلیمات آنها تا به این اندازه تفاوت نشان میدهد چرا هر چه انتخاب کرده اند از عکس هایی بوده که با فتوشاپ , کنتراستش تا خرخره بالا کشیده شده است؟ اگر این طور است که صد رحمت به عکس های زمان ناصرالدین شاه فکر میکنم نظر عکاسان ناصرالدین شاه با داوران این جشنواره در مورد کنتراست یکی بوده وگرنه همه جای دنیا ایجاد چنین ویرایشی روی عکس را خطای کشنده عکاسی قلم داد میکنند شاید هم من اشتباه فهمیدم شاید آن مدرکی که از دانشگاه کوندیش انگلستان گرفتم فقط یک شوخی بوده شاید آن مدرک Master ای که از BrainBench آمریکا گرفتم فقط یک بازیچه است شاید آن مقاله های عالی از هنرهای آبستره و عکاسی چرت و پرت بوده شاید آره . فقط شاید شایدم نه شاید اینها چرت نبوده شاید بعضی چیزهای دیگه چرتند که موجب این انتخاب ها شده آره . شایدم اینطوری باشه>>

     

۳۰ دى ۱۳۸۷

 

 

 آفای موسوی اتفاقا این بحث ها خواننده هم دارد مثل آقا یا خانم «دلسوز خانواده عکاسی خبری»!


«اختاپوسان عکاسی» هم واژه جالبی است که دارم مصادیق آن را در خود و آقایان ستاری و صارمی پیدا می کنم تا در مطالب بعدی با هم بررسی اش کنیم. آقای موسوی هر جور که شما راحتید، من هستم از عکس روی وبلاگ تا چای خانه هنرمندان.
مطلب اول از دلسوز خانواده عکاس خبری با ایمیل akkasee_khabari@yahoo.com و دوم مطلب جناب آقای موسوی.

 

be omide roozi ke dastane okhtapoosti shomaha(saremi-satari-kermani) dast az sare akasee iran bardarad va dor daste ali fereydooniha beyoftad. ma ke ta hala yek fereym aks az shomaha nadidim nemidonam chejoori dar amre akasee dekhalat mikonid

 

«با این کلام آخرتان بسیار موافقم . بیاییم از خیر این تشکیلات دولتی که هر روز یک صاحب پیدا میکند بگذریم . امروز که مثلا آقای شالویی مسند کارند و دلشان میسوزد و سرشان درد میکند ، کاری انجام میشود . فردا روز فلان آقا در راس کارند که سابقه فعالیت در بازار آهن در پرونده دارند . . . . تفکر یک بخش خصوصی منطق گرای از خود گذشته ایده آل ترین است . رئیس بشوم برای خدمت به کشورم یا رئیس شوم برای خودم و خانواده ام دو تفکری است که اولی مصدق میسازد که از آوردن کلمه دکتر در اول اسمش ابا دارد و دومی که نمونه اش در تاریخ گذشته و حال و آینده بیداد میکند . موافقم برای تشکیل NGO مستقل و جمع آوری نمایندگانی از جمعیت هنرمندان عکاس که : اعتقاد داشته باشند - بصورت علمی کار کرده باشند - حد اقل از دوستان و دانشجویانشان گذر کرده باشند - حد اکثر از خودشان گذشته باشند - چشم دیدن از خودشان بهتر ، نه اصلا مثل خودشان یا حتی پایین تر از خودشان را داشته باشند - قدرت لازم برای جنگیدن در تمام عرصه ها از جمله ادارات دولتی هم عرض ، دیگر انجمنهای مستقل عکاسی و دوستانی که هیج کاری ندارند غیر از تخریب کسانی که تمایل به کار دارند و غیره را داشته باشند . و . . . جناب کرمانی فراموش نکنید فقط من و شماییم شاید در جلسه پایانی دوسالانه عهده ای هم کمی داد و هوار کنند که البته این بر میگردد به سه موضوع احساساتی بودن و جو گیر شدن و کمی خود نمایی کردن . برای همین هم چون هیجانی از نوع آتشین در این وبلاگ وجود ندارد کسی هم پای به عرصه گفتگو نمیگذارد . با آن دوست عزیزی هم که قبلا گفته بود نگران نباشید ما بیداریم مخالفم صرف اینکه کلی آدم این حرفها را بخوانند که کار میسر نمیشود . با این بحثهای داغ این وبلاگ باید صد تا پیغام داشته باشد . میخواهید بعد از اینکه عکس دوسالنه ام را روی وبلاگتان گذاشتید همه دیدند و خوشحال شدند که فقط خودشان نیستند که از این قضایا ناراحت شدن برویم رستوران ، نه اصلا برویم خانه هنرمندان که حال و هوای خوبی هم دارد قهوه بخوریم و سیگار بکشیم و موضوع را برای همیشه حل کنیم برود ؟ »

۲۶ دى ۱۳۸۷

«با سلام - اول عرض کنم واقعیت اینکه آنقدر از موضوع گذشت که اگر نام خود را بالای مطلب نمیدیدم پیش خود میگفتم چه جالب که یکنفر پیدا شده و مطلبش اینقدر به موضوع ما نزدیکه ! دوم اینکه در پیگیری همان مطلب پس پسکی رفتن ، یک سوال عقب گردانه دیگر دارم و آن اینکه بر فرض هم مدیریت جامعه عکاسی کشور قاطعانه معلوم شد ، (مثل مدیریت مثلا برق که با سازمان توانیر است و مثل سازمان آب و فاضلاب و مثل . . . ) علم در عکاسی کجا باید نمود پیدا کند . با عرض معذرت جمله ای که این روزها صدها بار شنیده ام را تکرار میکنم ، کجای تصویر توالت فرنگی عالمانه و یا هنرمندانه و حتی خلاقانه است . شما را بخدا مگر غیر از دوسالانه محل دیگری هم برای نمایاندن عکاسان جدی کشور هم هست ؟ بفرمائید تا آنجا شرکت کنیم ! دوستان فکر نمیکنند بهتر است برای فرو کردن سلیقه به ذهن مخاطب هم محدوده ای قایل شد ؟ میخواهم باز هم بپرسم محل ارائه یک عکس عالمانه که میتواند شاخه های فنی - هنری - خلاقه - مستند - خبری و . . . را نیز در بر گیرد کجاست ؟ اگر محلش مشخص شد. راه علمی شدن عکاسی و باز شدن مسیر این کشتی لنگر کشیده شما را هم خواهیم جست . جناب کرمانی بنده اعتقاد دارم کشتی هنر به گل ننشسته است بلکه انحصار طلبی ها لنگر آن را بد جوری بر آب انداخته است .
ضمنا حالا که باز بنده را تحریک به نوشتن فرمودید آیا امکان دارد عکسی که به دوسالانه فرستادم و باز پس فرستاده شد برای مقایسه روی وبلاگ شما بگذارم تا همه ببینند پرتره جدی این عکس است یا نمونه های سطح نازل نمایشگاه دوسالانه ؟ یا اینکه باز عده ای دست اندر کار ناراحت میشوند و ترجیح میدهیم کشتی را رها و مانند رابینسون در جزیره تنهایی خود بمانیم ؟»

 

حسب مطالب قبلی و مروری برآن مواردی از سوی من و آقای موسوی گفته شد که بعضا موارد اصلی مشکلات امروزه عکاسی ماست. البته شاید اینقدر هم مسئله حاد نیست اما با آگراندیسمان بیشتر بر این موضوع حساس شده ایم که بد نیست. نوشته اخیرو قبلی آقای موسوی حول سه محور علم عکاسی، متولی عکاسی و دوسالانه است. در مورد سوم اجازه دهید این دوسالانه به اتمام برسد بعدا در خدمتم و حتما می خواهم که عکس آقای موسوی را روی وبلاگ بگذارم. اما بیاییم از بحث دو طرفه کمی فاصله بگیریم و کلی تر بنگریم.

اول همه چیز امروز علمی است اما چگونه به این سر منزل مقصود رسیدن آن شرط است موضوعی که من بر آن حساسم و همیشه از آن نالان. در کشوری از ابتدای تحصیل و شاید از آغاز زندگی در همان خانه پدری و بعدا در مدرسه، استعداد کشی کرده و ترس را بر شکوفایی تحمیل و به جای طالب علم، شنونده علمی بار می آوریم و بعد با یک کنکور دیپلم ریاضی را هنرمند، ادبیات را دکتر، تجربی را ریاضیدان کرده و این وارد شدگان به دانشگاه منتظرند که استاد جزوه دهد و چگونگی امتحان را توضیح، چه انتظاری را باید ازآموزش داشت؟ این مسیر اصلش درست است، همه چیز بر اساس علم و آموزش شکل می گیرد اما باور کنیم که در این مسیر سهمی از تقصیرهم بر عهده ماست. آموزش دانشگاه های  ما فعلا که فاجعه است و قطعا اگر بازنگری نشود در آینده به گیرهای اساسی تری خواهد خورد. به همین منوال ادامه دادن در مقابلمان فقط برهوت است و بس. آیا دانشجو، استاد، ریز دروس، عدم اعمال سلیقه ، ساعا ت پیش بینی شده  و حتی  حق الزحمه همه درستند و طبق اصول پیش می روند؟ قطعا در این مورد جواب خوبی نمی توان گرفت هر چند که تلاش هایی هم صورت پذیرفته است. آیا امروز دانشجویمان «دانش جو» است؟ چند در صد از آنها مسئله شان و دغدغه شان رشته تجصیلی شان است؟ آیا اگر وی انتخاب پنجمش عکاسی بوده و قبول شده با انتخاب اول عکاسی که قبول نشده یکی است؟ تا وضع بدین منوال است یا علی بچرخ تا بچرخیم! البته اصل موضوع فراموش نشود آموزش درست مبنای یک کار اصولی و حرکت ریشه ای است که هر جامعه ای بدان نیازمند است.

دوم امروز متولی بیش از خود عکاسی است و هر دوستی که با جایی کار دارد اولین پیشنهادش یک مسابقه و یا جشنواره است که در آن اعلام فلان و بهمان کند و بخشی از این سفره و یا تمامش را به سمت خود کشد. این تفکر کم کم فرهنگ شده و مملکت هم که قربانش برم! امروز عزیزانمان به جای ساختار سازی و بنیان گذاری تبدیل به سفارش پذیران تک جشنواره ای شده اند و نمی دانم این روش تا کی ادامه دارد؟ الله و اعلم. اعتقاد راسخ به وجود یک انجمن یا NGO مستقل از دولت دارم که هدفش پول سازی یا سیاست کاری نباشد بلکه ساختار ساز باشد و برنامه ریز. ما بدلیل اتلاف زمان و انرژی و انگیزه نیازمند پرداخت بها هستیم بهایی به قیمت شاید فدا کردن  یک نسل تا اصول و بنیان درستی را پی نهیم که این امرنیز جسارت می طلبد و بس. 

۲۲ دى ۱۳۸۷

معرفت حرفه ای!

 

مطلب این کشتی به گل نشسته که بعد از مدت ها ادامه می دهم به دو بخش تقسیم کرده ام اول حرفه ای بودن و دوم به ادامه مطلب دوستم آقای موسوی که با کمال پوزش مدت هاست می خواستم مطلب ایشان را منتشر کنم اما وقت مجالم نداد و امیدوارم که باز آغاز کنیم بحث گذشتمان را.

 

حرفه ای بودن

مثل اینکه قراراست خودمان به جان خودمان بیفتیم و همدیگر را ضایع کنیم و دلخوری پشت دلخوری؟ نمی دانم در مورد نمایشگاه «یاران حسین» شنیده اید یا خیر؟ و می دانید که چه کسی دبیر آن بود و تمام کارهای آن را انجام داد و دو روز مانده به افتتاح به دلایلی از سوی برگزار کننده چند ماهی برگزاری آن به تعویق افتاد و آیا می دانید که چه کسی مراسم را برگزار کرد و آن را به پایان برد؟ اول که این حق هر برگزارکننده هست که به هر دلیلی زمان افتتاح نمایشگاه را به تاخیر بیندازد هر چند که این حرکت پسندیده نیست و باعث عدم اعتماد و اطمینان برای شرکت کنندگان می گردد و در دوره های بعدی دیگر از آن شور و هیجان شرکت کنندگان خبری نیست چون همه چیز به یک دستور ختم می گردد و این گونه اتفاقات فقط در این گوشه دنیا می افتد. اما در تعجبم که چرا ما تحصیل کرده ها کمی حرفه ای نمی اندیشیم و سعی در تکرار کار گذشتگانی داریم که خود منتقد آنان هستیم. آیا اگر دوستتان «علیرضا کریمی صارمی» دبیری این جشنواره را بر عهده داشته و کارش را به خوبی به اتمام رسانده و آماده افتتاح نمایشگاه است و به هر دلیلی زمان مراسم با 8 ماه تاخیر انجام می شود شما دوست گرامی باید کار نیمه وی را به اتمام رسانید؟ آیا به عاقبت اینگونه رفتارها می اندیشیم؟ آیا از دیگران که بیایند و کار تمام شده شما را برگزار کنند و در مراسم خود را نماینده شما بنامند دلخور نخواهید شد؟ نمی دانم شاید این رسم روزگار است یا رسم شماست؟ تا آنجاییکه می دانم امروزدر بین فشر تحصیل نکرده هم  این رسم باب نیست چه برسد به ماها یا شماها. یادآوری می کنم که شرط اول حرفه ای بودن احترام به همکار خود است اما این شرط گاها توسط برخی به فراموشی سپرده و در آن حتی دست هم برده می شود، مثل تعویض سکه بهار آزادی با نیم سکه. جناب آقای آقایی برایم تاسف بار بود شنیدنش چه رسد به نوشتنش! امیدوارم که جواب قانع کننده ای داشته باشید هر چند که چیزی از غیر حرفه ای بودن این کار نمی کاهد. شاید جواب اینگونه رفتارها در مطالب قبلی نهفته باشد یا در یادداشت ذیل. این بار سنگینی که شاید مدت ها بر شانه مان سنگینی کند.

 

و اما مطلب آقای موسوی که بخوانید برای آغازی بر ادامه.......
 

آری مطلب خوبی بود . واقعیت اینکه با توجه به پیگیری مطالب مختلف در خصوص بحثهای مطرح شده و نیش و کنایه دوستان تصمیم گرفتم از تحریک موضوع دست برداشته و به فکر کارهای شخصی خودم باشم . اما فکر کردم حالا که وبلاگ مشترکی با شما پیدا کرده ام چرا ننویسم . میدانیم که بحث علمی شدن عکاسان موضوعی کاملا خصوصی است . هر کس دلش خواست علمی شود و هر کس نخواست برود و فقط عکاس شود . سوال من طی همین گفتگو ها بدون پاسخ ماند . جناب زنده روح لزوم علم عکاسی مورد نظر شما کجاست ؟ و چند نفر در خصوص ضرورت موضوع با نظر بنده و شما موافقند ؟ و اینکه بالاخره عکاسان باید برای درک واقعی موضوع خودشان دنبال علوم مربوط به عکس بروند یا متولیان امر باید مسیر آنها را مشخص ، با امکانات و بالاجبار کنند .؟ راستی گفتم متولی .. لطفا بفرمائید متولی عکس و عکاسی در کشور ما کیست ؟ فکر میکنم مثل دیگر موضوعات در جریان کشور یک متولی جدی که قابلیت گفتن فقط یک حرف فقط یک حرف غلط و یا درست را داشته باشد ضروری است . ببینید برای تعیین خط مشی عکاسی چند سازمان و انجمن و اداره و تشکل و نفر با هم همهمه میکنند . روندی طبیعی در همین چند دهه اخیر شکل گرفته و ادامه هم خواهد یافت . اشاره خوبی داشتید به انتقال یک دوره عکاسی به هنرمندانی که بعضی برحسب ضرورت عکاسی کردند و عکاس شدند و جالب اینکه واقعا عالم هم شدند و حالا هم همه حق اداره گردش و پیش برد جامعه عکاسی را برای خود محفوظ میدانند. و باز جالب اینکه حرف آخر را هم همه میزنند . با هم و بدون هم . . . فکر میکنم از مسئله طرح شده روز اول بجای اینکه جلو برویم باید پس پس رویم تا به ریشه های جدی تر آن برسیم . خلاصه اینکه صاحب این بچه سر راهی را پیدا کنیم .

صفحه 1 از 8
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی